ثبت ، ضبط و انتشار مستند ایثارگری ، دلاور مردان شهرستان آران و بیدگل

پوستر نوشته عملیات بیت المقدس و رزمندگان شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 3 خرداد 1391-10:49

http://s3.picofile.com/file/7388875157/bitolmoghadas_smal.jpg

برای دریافت پوستر در سایز و کیفیتی بالاتر کلیک کنید



نوع مطلب : عملیات بیت المقدس 

یادواره عملیات آزاد سازی خرمشهر

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:دوشنبه 1 خرداد 1391-12:44

شهر آران و بیدگل - گلزار شهدای امام زاده هادی بیدگل - چهارشنبه 3-3-91 - ساعت 9 شب

http://s3.picofile.com/file/7387275157/91_3_3_yadvare_aran_va_bidgol.jpg



شهدای شهرستان آران و بیدگل در عملیات بیت المقدس

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-22:25


http://s3.picofile.com/file/7386843652/61_shohadaie_amaliate_beitolmoqadas_smal.jpg

پوستر در سایز بالاتر



یادواره شهدای سیستان و بلوچستان

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-14:12

یادواره شهدای مهاجر شهرستان های کاشان و آران و بیدگل

پنج شنبه 18-12-1390

ساعت 19 تا 21

حسینیه شهدای سپاه پاسداران کاشان





نوع مطلب : مراسم  عکس 

شهید صالح سمیعی نژاد (آتش پور)

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:یکشنبه 16 بهمن 1390-10:45

صالح در 25 بهمن ماه سال 1336 در محله سلمقان بیدگل به دنیا آمد . فقر و تنگدستی عمومی مردم در آن سال ها ، صالح را نیز مانند بسیاری دیگر از درس و مدرسه محروم کرده بود .
صالح از همان کودکی برای کمک به وضعیت معیشتی خانه پدری مجبور به کار قالیبافی شد . امامحرومیت های مادی و سختی معیشت خانواده ها در آن سال ها ، آنها را از تربیت دینی فرزندان غافل نمی کرد . صالح نیز از همان سال ها با مسجد و نماز و قرآن و هیئات مذهبی خو گرفته بود و علیرغم بی سوادی ، روح بلند و منش انسانی داشت . 10 ساله بود که بالاخر موفق شد در کنار قالی بافی ، در کلاس های شبانه هم  مشغول تحصیل شود و با هر سختی مدرک ششم ابتدائی را اخذ نماید .
هفده ساله بود که با دختر عمویش وصلت نمود و علیرغم تمامی مشکلات و سختی ها ، به دلیل روحیه و اخلاق خاص خود ، زندگی گرم و همراه با مهر و صفائی را آغاز نمودند .
سال 1355 لیلا اولین فرزندش شش ماهه بود که صالح عازم خدمت سربازی شد . پایان خدمت سربازیش بود که روزهای اوج انقلاب هم رسیده بود . انقلاب که پیروز شد ، صالح هم بخشی از وقت زندگی خود را وقف حضور در صحنه های مختلف انقلاب کرد و با تشکیل بسیج به عضویت آن در آمد .
جنگ تحمیلی که آغاز شد ، غیرت و همت و ایمان صالح اجازه نداد که زن و بچه و زندگی مانع از انجام وظیفه دینی اش شود و از این زمان تا وقت شهادت ، لحظه ای درنگ و غفلت را جایز  ندانست . صالح درعملیات های متعددی شرکت نمود . شجاعت و مهربانی دو خصلت بارز صالح بود که  باعث شده بود دوستان و همرزمانش شیفته او باشند .
عملیات خیبر در اسفند 62 به پایان رسید ه بود و صالح علیرغم اینکه پدر سه فرزند بود و آنها را از صمیم قلب دوست می داشت و دلتنگی های دو طرفه حضور در جبهه ها را بسیار سخت می کرد بازهم به خود اجازه نداد که صحنه را خالی کند . وظیفه ایمانی و روح جهادی صالح را بعد از عملیات خیبر در جبهه ماندگار کرد .
در آخرین مرخصی که صالح به شهر و نزد خانواده و دوستان آمده بود ، بی قراری صالح بر همه مشخص شده بود . صالح در این آخرین روزهای مرخصی از شهید و شهادت گفت و از همه حلالیت طلبید . او آماده شهادت شده بود و خانواده را نیز آماده این ماجرا کرد . دل و روحش دیگر تاب ماندن در قفس خاکی را نداشت . او از جانب حضرت دوست برای یک میهمانی خونین دعوت شده بود و صالح از جان و دل  این دعوت را پذیرفته بود .
 در بهار سال 63  گردان حضرت امام محمد باقر علیه السلام از لشکر 14 حضرت امام حسین علیه السلام ، خط پدافندی پاسگاه زید را تحویل گرفت و در همین ماموریت پدافندی و در تاریخ 13 خرداد 1363 مصادف با سوم ماه مبارک رمضان بود که صالح در سن 27 سالگی مزد جهاد و ایمان و لیاقت خود را گرفت .
لیلا و ریحانه و حمیدرضا دردانه های دوست داشتنی صالح موقع شهادت بودند .


دوستان و بچه های محله سلمقان به همراه صالح در زمان عملیات محرم - آبان 61 - شهید صالح سمیعی نژاد نفر دوم نشسته از سمت چپ



مانور نیروهای بسیج - سال 61 - محوطه بین گلزار امامزاده هادی و خیابان شهداء - شهید صالح نفر اول ردیف دوم


شهرک دارخوئین - سال 63


خرداد ماه 1363 - خیابان سلمقان - تشییع جنازه شهید صالح سمیعی نژاد



خرداد ماه 1363 - بیدگل - گلزار هفت امامزاده - مرحومین حضرت آیت الله یثربی و حجه الاسلام اقدسی در مراسم نماز و تدفین شهید صالح سمیعی نژاد

فرازهائی از وصیتنامه شهید

در صورت امکان دوست دارم حضرت آیت الله یثربی نماینده امام و امام جمعه محترم کاشان به جنازه ام نماز بگذارد ، چون افتخار داشته ام مدتی در منزل آن حضرت انجام و ظیفه نمایم .

 

پروردگارا ؛ تو خود می دانی که من فقط به فرمان رهبر عزیزم و به عشق زیارت کربلای حسین مظلوم  و به وظیفه ای که داشته ام به جبهه آمده ام



خدایا مرا ببخش و مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده

شهید صالح سمیعی نژاد(آتش پور) در گلزار شهدای هفت امامزاده بیدگل مدفون می باشند .





پس از 23 سال

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:دوشنبه 5 دی 1390-00:10

یکشنبه شب مورخه 4-10-90 - حسینیه شهدای سپاه کاشان - اولین گردهمائی رزمندگان گردان فتح و علی ابن ابیطالب علیه السلام از لشکر 8 نجف اشرف .
بله ، اولین گردهمائی .
 بعد از حدود 23 سال از آخرین زمانی که بچه های گردان در روزهای پایانی دفاع مقدس و در مقر انبیاء  شوشتر با هم بودند ، در این یکشنبه شب دی ماه سال 90 و با یادبود شهدای عملیات کربلای چهار و با دعوت از خانواده های معزز این شهداء دور هم جمع شده و ساعاتی را با هم بودند .
گردان ها و یگان های بچه های آران و بیدگل و کاشان در دفاع مقدس متنوع بوده است ولی اولین گردانی که تا پایان جنگ هم هویت خود را حفظ نمود و متشکل از نیروهای این منطقه بود ، گردان حضرت امام محمد باقر علیه السلام از لشکر 14 حضرت امام حسین علیه السلام بود که در اوایل تابستان 62 و قبل از عملیات والفجر دو تشکیل گردید . بعد از آن و در تابستان سال 65 اولین گردان متشکل از بچه های منطقه کاشان و آران و بیدگل در لشکر 8 نجف اشرف به نام گردان فتح به وجود آمد که همین گردان در ابتدای سال 66 به نام گردان علی ابن ابیطالب تغییر نام داد و تا پایان جنگ هم به همین نام باقی ماند .
اگر توفیقی بود و  عمری باقی  ،هم گزارش مفصل تری از گردهمائی رزمندگان گردان به همراه تعدای تصویر را در روزهای آینده تنظیم خواهم نمود و هم با تکمیل تر شدن تحقیقات ، تاریخچه مفصل تری از وضعیت این گردان ها خواهم نوشت .انشاالله .



او یک استثناء بود

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:یکشنبه 22 آبان 1390-08:44

ساده بود و بی ریا . شجاع بود و مخلص . خوش برخورد بود و خوش مرام .  قوت قلب همرزمان بود و ضد انقلاب از حضورش بیمناک . شجاعت و خطر پذیریش همیشه موجب دلواپسی و نگرانی دوستان بود . بلوچ ها به دلیل اخلاق نیکو و شجاعتش او را می ستودند . عشایر بلوچ عاشقش بودند و این عشق تا لحظه شهادت ادامه داشت . آخرین ماموریت رزمی را سردار با همین بلوچ ها رفت و با هم به دیدار معبود رفتند . آنها پیمان خون با هم امضاء کرده بودند و این همان چیزی بود که دشمنان را در آن سوی مرزها نگران می کرد . این یعنی نقشه تفرقه و تجزیه در بلوچستان نقش بر  آب است .
13 سال و به صورت شبانه روز ،  انجام ماموریت های رزمی و 13 سال اسلحه به دوش در کویر و کوه و دشت از او یک اسطوره ساخته بود . اسطوره گمنامی که حتی خانواده و همسایگان و بستگان و همشهریانش نیز او را به قدر لیاقتش نمی شناختند و نمی شناسند .
  در میان شهدای سرافراز و رزمندگان کشور ، با این سابقه رزمی و حضور مستقیم در اجرای ماموریت های نطامی نداریم . او از بسیاری جهات یک استثناء بود .
  از سال 60 که با سنی زیر 18 سال به عنوان یک بسیجی تک ور و تک تیرانداز  عازم میدان های سخت رزمی شد تا سال 73 که با حدود 30 سال سن در کسوت سپاهی با مسئولیت فرماندهی عملیات تیپ سلمان ، اوج گرفت و مدال لیاقتش را از حضرت دوست دریافت نمود ، همیشه در نوک پیکان و جلودار سخت ترین عملیات های خطرناک رزمی  بود .
او جزو نوابغ و نوادر میدان های عملیاتی بود .متخصص جنگ های ضد چریکی و نامنطم بود . فرمانده عملیاتی که سرستون بودن و قبول اولین خطر درگیری ها و تقابل با دشمن را به در ستاد بودن و طراحی و هدایت نیرو ترجیح می داد .
17 سال قبل و در پائیز 73 و در اینچنین روزهائی ، آخرین گام های استوارش  دژهای ضدانقلاب در کوههای جبال بارز را بر سرشان خراب کرد و  خود نیز  مزد جهادش را دریافت نمود که به حق مزد جهاد شهادت است .
  ارتفاعات جبال بارز در نقطه مشترک سه استان کرمان ، هرمزگان و سیستان و بلوچستان ، و در منطقه عمومی کهنوج ، سالیانی بود که به دژ و مخفی گاه شرور منطقه  ، کامران سابوکی  و همدست شرورش عید محمد بامری (عیدوک) تبدیل شده بود .
 منطقه ای که به دلیل صعب العبور بودن و بعد مسافت ، تبدیل  به پناهگاه مستحکمی برای گروه شروری گشته بود که ناامنی راهها ،  قاچاق مواد مخدر ، سرقت و راهزنی ، آدم ربائی ، اجحاف و ظلم به مردم و احیای سنت خان و خان بازی در منطقه از نمونه  فعالیت های ضد امنیتی آنها بود .
این گروه که با جمع آوری صدها مرد مسلح ، امکان نفوذ و کنترل منطقه را از حکومت سلب نموده بودند ، در خواب هم نمی دیدند ، مجاهد و فرماندهی مخلص و شجاع  به نام سردار محمد جندقیان به همراه همرزمان خود ، پای به ارتفاعات جبال بارز بگذارند و بساط چندین ساله ظلم و اجحاف و غارت آنها را بر هم زده و آنها را از صفحه روزگار محو نمایند .
دو روز قبل مراسم سالگرد این مجاهد اسطوره ای شهرمان بود و دیشب نیز توفیق یافتیم به اتفاق دوستان و همرزمان سردار در محضر مادر غیور و برادران بزرگوار ایشان باشیم .
او یک اسطوره بود . او یک استثناء بود . او مایه مباهات و افتخار شهر ماست .
عکس های زیر مربوط به یک سال قبل از شهادت سردار در همان منطقه شهادت است که برای شناسائی با لباس مبدل به منطقه رفته بودیم و من موفق شدم با یک دوربین فیلمبرداری هندی کم چند دقیقه ای فیلم تهیه کنم و کیفیت پائین تصاویر به دلیل برداشت از روی فیلم عکس ها می باشد .











جوانان عرصه علم و عمل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 4 آبان 1390-21:52

 جمعی از جوانان در شهرستان آران و بیدگل  که تبلیغ و ترویج راه و مرام شهدای گرانقدر را برترین شیوه سعادت دنیائی و اخروی جامعه می دانند ، چند سالی است با محور قراردادن موضوع شهید و شهادت اقدام به ایجاد تشکلی تحت عنوان  مجمع رهروان وصال نموده  و با برنامه ریزی و هدف دار ، وارد کارزار جهاد فرهنگی  شده اند . 
مجمع رهروان وصال از فعال ترین تشکل های فرهنگی شهرستان آران و بیدگل است .
برگزاری یادواره شهداء شهرستان ، راه اندازی نمایشگاه کتاب و عکس ، انتشار نشریه از عمده فعالیت های این مجمع می باشد .
از یکسال گذشته این مجمع ، با تمرکز بر روی جمع آوری خاطرات شهداء اقدام به تهیه تجهیزات استودیوئی ضبط فیلم وصدا نموده و در مرحله اول و تاکنون ضمن دیدار با حدود 100 خانواده شهید معزز ( پدر - مادر - برادر - خواهر - بستگان ) ، با انجام مصاحبه اقدام به ضبط فیلم و صدا نموده اند .
جوانان این مجمع علاوه بر حضور موفق و موثر عملی در عرصه فعالیت های فرهنگی ، افرادی موفق در عرصه علم نیز می باشند که در زیر پوستر تعدادی از این جوانان را ملاحضه می فرمائید .



علاوه بر اینها ، باید اسامی ؛
آقایان سعید فاضل (مدیر مجمع ) ، علی اصغر دادائی ، برادران محمد جواد و مجتبی حیرانی ، سید علی بنی طباء ، احمد اسماعیلی ، آقای یزدان دوست ، عباس اربابی و امیرحسین شاهمیرزائی را نیز در اینجا اضافه نمایم .
احتمالا برخی اسامی از قلم افتاده باشند که در این صورت بعد اضافه خواهد گردید .
برای همه این بزرگواران و جوانان غیرتمند شهرستان آرزوی ، سلامتی ، سربلندی و موفقیت روز افزون را دارم .



یادی از سردار و 37 شهید گرانقدر

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:سه شنبه 19 مهر 1390-08:18

با همت و تلاش بچه های خوب و با صفای محله عباس آباد آران ، دومین یادواره سردار شهید و خط شکن شب های عملیات حسین ملکیان و 37 شهید بزرگوار محله عباس آباد ، این هفته شب جمعه برگزار می گردد .

http://tavoosebehesht1.persiangig.com/21.jpg

http://tavoosebehesht1.persiangig.com/meraj.jpg



درخواست همفکری

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:شنبه 16 مهر 1390-12:51

این موسسه برای ثبت رسمی نیازمند نام مشخصی می باشد ؛
 از خوانندگان با ذوق و علاقمند  در خواست می نمایم برای گزینش و انتخاب نام  رسمی و قابل ثبت موسسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس شهرستان آران و بیدگل نظرات با ارزش  خود را خصوصی و عمومی برای ما  ارسال نمایند .
فقط چند تذکر :
1 - با عنوان ، نوع فعالیت و زمینه فعالیت همخوانی داشته باشد .

2- حتی الامکان کوتاه و با تعداد کلمه کم باشد .

3 - در موعد یکهفته ارسال شود .

از برترین پیشنهاد تقدیر خواهد شد .

اگر نام انتخابی جزو گزینه های پیشنهادی شما نبود ، عذرخواهی ما را بپذیرید .

با تشکر . 



شیرین ترین لحظه زندگی

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:دوشنبه 11 مهر 1390-13:43

بخشی از وصیت نامه شهید سرافراز حسین احسن زاده آرانی





مراسم تجلیل از خانواده های معظم شهدای محله فخارخانه بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:شنبه 2 مهر 1390-19:56

به همت بسیجیان محله فخارخانه  اولین مراسم تجلیل از خانواده های شهدای محله و دومین یادواره 30 تن از شهدای محله  برگزار می گردد .

شهرستان آران و بیدگل - خیابان شهید نواب صفوی - مسجد کریم محله فخارخانه - یکشنبه 3 مهر ماه 1390- از ساعت 19/30 تا 21




نوع مطلب : مراسم 

دوستان 16 + 2

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:پنجشنبه 24 شهریور 1390-19:04

بالاخره بعد از چند وقت  که می خواستم  به دیدن آقای خوش بیانی بروم تا در باره خاطرات ماموریت سال 59 بانه ایشان صحبت کنیم دیروز ساعت 11 پیش از ظهر در مغازه قاب سازیش به دیدارش رفتم و حدود یکساعت به صورت ایستاده با دیدن تصاویری خاطره انگیزی از آن سال ها با هم گفت و گوئی مقدماتی انجام  دادیم که شما بخشی از آن را در ذیل می خوانید : 

....خرداد 59 آموزش سربازی من در لشکر 21 حمزه به پایان رسید  و من در رسته توپخانه بودم . علی محمد1 به رسته پیاده منتقل شده بود و این برای هر دوی ما سخت و ناراحت کننده بود .

....موقع تقسیم گفتند تعدادی از نیروها را به صورت یک ماموریت 45 روزه به بانه اعزام خواهیم کرد و من داوطلب این اعزام شدم . رفتم تا با علی محمد خداحافظی کنم . ناراحت بود ، گفتم چی شده ؟ گفت اول که در تقسیم رسته ای از هم جدا شدیم و حالا هم باید به خاطر ماموریت رفتن من از هم دورتر شویم . من که نمی توانستم خوشحالیم را پنهان کنم به او گفتم حتما می خواهی بروی بانه ؟ با تعجب گفت تو از کجا می دانی ؟ گفتم چون من هم می آیم و این بار هردو با هم بلند خندیدیم و خوشحالی کردیم .

....نمی خواستم خانواده را از موضوع رفتن به ماموریت مطلع کنم . گفتم 45 روز است تا بروند متوجه شوند ماموریت تمام شده  چرا آنها را بی خود نگران کنم . آخر اسم رفتن به کردستان در آن سال ها پشت خیلی ها را می لرزاند . به همین دلیل فقط به برادر بزرگترم خبر دادم و گفتم من هر وقت نامه بنویسم دو تا نامه در داخل پاکت خواهم گذاشت که یکی واقعی و از منطقه خواهد بود و یکی هم یک نامه صوری و نمایشی . تو نامه اصلی را خودت بخوان تا از ماوقع ماموریت من با خبر باشی و نامه صوری را هم برای پدر و مادر بخوان .

....ماموریت 45 روزه ما یکسال که طول کشید هیچ ، از روز اعزام تا 7 ماه و 15 روز مرخصی هم نتوانستیم برویم . جاده ها ناامن بود و وسیله ایاب و ذهاب مناسب هم وجود نداشت و به همین دلیل فرماندهان می گفتند مرخصی بی مرخصی .

....روزی در سنگر بودم که علی محمد از پشت سر چشم های مرا با دست گرفت و گفت فکر می کنی الان کی آمده پادگان ؟ گفتم کی آمده ؟ چه می دانم ؟ گفت فکر کن فکر کن . وقتی دید نمی توانم حدس بزنم دستانش را از جلو چشمم برداشت و من با تعجب حسین هاشمیان2 را جلو خودم دیدم . گفتم تو کجا اینجا کجا ؟ و او خبر اعزام یک گروه 16 نفره بسیجی از کاشان و آران و بیدگل را به سپاه بانه داد .

....5 روز از سال 60 گذشته بود و ما هنوز در پادگان در حال و هوای عید بودیم و علیرغم دوری از خانواده دلمان به جمع دوستان خوش بود .در سنگر نشسته بودم که یکی از دوستان که اهل کرمان بود با عجله آمد و گفت علی محمد زخمی شده و در بیمارستان بستری است و گفته بگوئید خوش بیانی بیاید با او کار دارم . من همینطور که هاج و واج بودم دستم را کشید و برد به طرف درب پادگان . نگهبان اجازه خروج نمی داد و می گفت چون درگیری بوده و شهر ناامن است ، فرمانده پادگان گفته هیچ کس اجازه خروج ندارد و علیرغم اینکه نگهبان درب پادگان هم کرمانی و از دوستان دوستم بود ، هرچه خواهش و التماس کردیم جرات نکرد اجازه خروج به ما بدهد . در همین حین یک جیپ از نیروهای ژاندارمری که جناب سروانی در آن سوار بود خواست از پادگان خارج شود که نگهبان درب عین همان برخورد با ما را با او هم کرد و اجازه خروج نداد . جناب سروان به نگهبان گفت با فرماندهی تماس بگیر و بگو فلانی می خواهد خارج شود و نگهبان هم همین کار را کرد و فرمانده پادگان تلفنی اجازه خروج را داد . جیپ در حال حرکت و خروج از پادگان بود که با دست اشاره کردیم و موضوع مجروحیت و بستری بودنش در بیمارستان را توضیح دادیم و خواهش کردیم ما را هم با خود به شهر ببرد . جناب سروان هم مردی کرد و اجازه خروج را ما را از فرمانده گرفت و سوار جیپ کرد و به بیمارستان رساند . درست لحظه ای وارد اتاق علی محمد شدیم  که داشتند سرم را از دست او در می آوردند و علی محمد تمام کرده بود . 

--------------------
اینها بخشی از خاطرات ماموریت بانه آقای خوش بیانی بود که یک نفر از گروه 16 + 2 می باشد  و اگر عمر و توفیقی باشد خاطرات این گروه دستمایه فیلمی مستند و یا کتابی در آینده خواهد بود   . انشاالله

-------------------------
1- شهید علی محمد نوذریان

2 - شهید  حسین هاشمیان

---------


شهر بانه - پادگان ارتش - زمستان 59-تعدادی از اعضای گروه 16+2 - ایستاده از چپ شهید حسین شاگردیان -آقای رمضانی - شهید علی محمد نوذریان - آقای خوش بیانی
نشسته از چپ آقای پیوسته - شهید حسین هاشمیان - آقای شریفی مهر



به یاد جوان رشید و شهید شهر

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:یکشنبه 20 شهریور 1390-13:37

بسم الرب الشهداء والصدقین

شهادت لیاقت می خواهد.

کمان کردیم که سفره پرفیض شهادت را برچیده اند ولی محمد تو به ما یادآوری کردی که همیشه این سفره برای بندگان خاص خدا پهن است .

محمد جان خبر عروسیت در ابتدای سال جاری بسیار خوشحالمان کرد و هنگامی که خبر شهادت را شنیدیم ناراحت شدیم که چرا دوستی مثل تو را از دست دادیم و خوشحال شدیم برای خودت ....

شهادت مبارک





شهید محمد محرابی پناه

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 16 شهریور 1390-10:41

ما مردم آران و بیدگل بایستی بر خود ببالیم که هنوز جوانان غیرتمند و رشیدی داریم که در عرصه های سخت و ایثارگرانه رزم و دفاع از انقلاب و اسلام ، در صف اول جای دارند . جوانانی که در امنیت بخشی و استمرار راه شهدای گرانقدرمان تابلو زرینی از افتخار هستند .
جوانان و مردم این خطه در دوران سراسر افتخار دفاع مقدس ، جزو برجستگان و نقش آفرینان اصلی میهن در آن عرصه بودند و کارنامه عزتمندی از ایثار و فداکاری آن دوران را با خود دارند .
اینک و دوباره در عملیات غرور آفرین و پیروزمندانه یگان های تکاور سپاه پاسداران بر علیه گروه تروریستی پژاک ، شاهد جانفشانی و به خون نشستن گلی از بوستان معطر انقلاب هستیم که سمت نمایندگی و حضور مردم این شهر  در عرصه جهاد و دفاع را دارد .
تکاور شهید محمد محرابی پناه فرزند برومند سرهنگ بازنشسته احمد محرابی پناه ، ضمن ابراز شایستگی و رشادت های رزمی در مقابله با گروهگ پژاک به مقام رفیع شهادت نائل آمد .
ضمن عرض تبریک و تعزیت به محضر مبارک صاحب و ولی عصر و زمان حضرت حجت بن الحسن عسکری و نائب بر حق ایشان حضرت امام سید علی حسینی خامنه ای و خانواده محترم شهید محمد محرابی پناه و تمامی مردم عزیز شهرستان آران و بیدگل ، اعلام می گردد 
مراسم تشیع پیکر مطهر این شهید سرافراز امروز چهارشنبه 16-56-90 ، ساعت 17 از مقابل ستاد نمازجمعه برگزار خواهد گردید .

مراسم فاتحه خوانی هم امشب بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم زیارت امامزاده محمد هلال برگزار می گردد .
روحش شاد و راه پرافتخارش پر رهرو باد .

http://up.iranblog.com/images/zif2vjo7apkfwgjk1haq.jpg
شهید تکاور محمد محرابی پناه جمعی نیروی مخصوص صابرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران





  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5