تبلیغات
موسسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس شهرستان های کاشان و آران و بیدگل - دوستان 16 + 2

موسسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس شهرستان های کاشان و آران و بیدگل

ثبت ، ضبط و انتشار مستند ایثارگری ، دلاور مردان شهرستان آران و بیدگل

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: پنجشنبه 24 شهریور 1390 19:04
بالاخره بعد از چند وقت  که می خواستم  به دیدن آقای خوش بیانی بروم تا در باره خاطرات ماموریت سال 59 بانه ایشان صحبت کنیم دیروز ساعت 11 پیش از ظهر در مغازه قاب سازیش به دیدارش رفتم و حدود یکساعت به صورت ایستاده با دیدن تصاویری خاطره انگیزی از آن سال ها با هم گفت و گوئی مقدماتی انجام  دادیم که شما بخشی از آن را در ذیل می خوانید : 

....خرداد 59 آموزش سربازی من در لشکر 21 حمزه به پایان رسید  و من در رسته توپخانه بودم . علی محمد1 به رسته پیاده منتقل شده بود و این برای هر دوی ما سخت و ناراحت کننده بود .

....موقع تقسیم گفتند تعدادی از نیروها را به صورت یک ماموریت 45 روزه به بانه اعزام خواهیم کرد و من داوطلب این اعزام شدم . رفتم تا با علی محمد خداحافظی کنم . ناراحت بود ، گفتم چی شده ؟ گفت اول که در تقسیم رسته ای از هم جدا شدیم و حالا هم باید به خاطر ماموریت رفتن من از هم دورتر شویم . من که نمی توانستم خوشحالیم را پنهان کنم به او گفتم حتما می خواهی بروی بانه ؟ با تعجب گفت تو از کجا می دانی ؟ گفتم چون من هم می آیم و این بار هردو با هم بلند خندیدیم و خوشحالی کردیم .

....نمی خواستم خانواده را از موضوع رفتن به ماموریت مطلع کنم . گفتم 45 روز است تا بروند متوجه شوند ماموریت تمام شده  چرا آنها را بی خود نگران کنم . آخر اسم رفتن به کردستان در آن سال ها پشت خیلی ها را می لرزاند . به همین دلیل فقط به برادر بزرگترم خبر دادم و گفتم من هر وقت نامه بنویسم دو تا نامه در داخل پاکت خواهم گذاشت که یکی واقعی و از منطقه خواهد بود و یکی هم یک نامه صوری و نمایشی . تو نامه اصلی را خودت بخوان تا از ماوقع ماموریت من با خبر باشی و نامه صوری را هم برای پدر و مادر بخوان .

....ماموریت 45 روزه ما یکسال که طول کشید هیچ ، از روز اعزام تا 7 ماه و 15 روز مرخصی هم نتوانستیم برویم . جاده ها ناامن بود و وسیله ایاب و ذهاب مناسب هم وجود نداشت و به همین دلیل فرماندهان می گفتند مرخصی بی مرخصی .

....روزی در سنگر بودم که علی محمد از پشت سر چشم های مرا با دست گرفت و گفت فکر می کنی الان کی آمده پادگان ؟ گفتم کی آمده ؟ چه می دانم ؟ گفت فکر کن فکر کن . وقتی دید نمی توانم حدس بزنم دستانش را از جلو چشمم برداشت و من با تعجب حسین هاشمیان2 را جلو خودم دیدم . گفتم تو کجا اینجا کجا ؟ و او خبر اعزام یک گروه 16 نفره بسیجی از کاشان و آران و بیدگل را به سپاه بانه داد .

....5 روز از سال 60 گذشته بود و ما هنوز در پادگان در حال و هوای عید بودیم و علیرغم دوری از خانواده دلمان به جمع دوستان خوش بود .در سنگر نشسته بودم که یکی از دوستان که اهل کرمان بود با عجله آمد و گفت علی محمد زخمی شده و در بیمارستان بستری است و گفته بگوئید خوش بیانی بیاید با او کار دارم . من همینطور که هاج و واج بودم دستم را کشید و برد به طرف درب پادگان . نگهبان اجازه خروج نمی داد و می گفت چون درگیری بوده و شهر ناامن است ، فرمانده پادگان گفته هیچ کس اجازه خروج ندارد و علیرغم اینکه نگهبان درب پادگان هم کرمانی و از دوستان دوستم بود ، هرچه خواهش و التماس کردیم جرات نکرد اجازه خروج به ما بدهد . در همین حین یک جیپ از نیروهای ژاندارمری که جناب سروانی در آن سوار بود خواست از پادگان خارج شود که نگهبان درب عین همان برخورد با ما را با او هم کرد و اجازه خروج نداد . جناب سروان به نگهبان گفت با فرماندهی تماس بگیر و بگو فلانی می خواهد خارج شود و نگهبان هم همین کار را کرد و فرمانده پادگان تلفنی اجازه خروج را داد . جیپ در حال حرکت و خروج از پادگان بود که با دست اشاره کردیم و موضوع مجروحیت و بستری بودنش در بیمارستان را توضیح دادیم و خواهش کردیم ما را هم با خود به شهر ببرد . جناب سروان هم مردی کرد و اجازه خروج را ما را از فرمانده گرفت و سوار جیپ کرد و به بیمارستان رساند . درست لحظه ای وارد اتاق علی محمد شدیم  که داشتند سرم را از دست او در می آوردند و علی محمد تمام کرده بود . 

--------------------
اینها بخشی از خاطرات ماموریت بانه آقای خوش بیانی بود که یک نفر از گروه 16 + 2 می باشد  و اگر عمر و توفیقی باشد خاطرات این گروه دستمایه فیلمی مستند و یا کتابی در آینده خواهد بود   . انشاالله

-------------------------
1- شهید علی محمد نوذریان

2 - شهید  حسین هاشمیان

---------


شهر بانه - پادگان ارتش - زمستان 59-تعدادی از اعضای گروه 16+2 - ایستاده از چپ شهید حسین شاگردیان -آقای رمضانی - شهید علی محمد نوذریان - آقای خوش بیانی
نشسته از چپ آقای پیوسته - شهید حسین هاشمیان - آقای شریفی مهر
جستجو در وبلاگ
درباره من
ایثارگران عزیز با ارائه مستندات خود شامل عکس ، نامه ، کارت و پلاک ، دفترچه خاطرات و فیلم به گروه پژوهشی معارف انقلاب اسلامی شهرستان های کاشان و آران و بیدگل ، به تدوین تاریخ پرافتخار ایثارگری این منطقه یاری رسانید . ما کلیه مستندات شما را به صورت امانت تحویل گرفته و پس از اسکن و انتقال به رایانه به شما برگردانده و یک سی دی از همان آثار را به عنوان هدیه تقدیم شما می کنیم . تلفن ثابت 54731983 031 منتظر پیشنهادات و درخواست ارائه مستندات شماست .
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


امروز كشور عزیز ما از لحاظ پیشرفت با بیست و بیست‌وپنج سال قبل قابل مقایسه نیست